X
تبلیغات
رایتل

جامعه شناسان ، مسائل اجتماعی را بر اساس نظریات مختلف جامعه شناختی مورد بررسی قرار می دهند و از نظریه ها و عقاید مختلف جهت تبیین مسائل و ضروریات استفاده می کنند . از جمله این تبیینات ، تبیین کارکردی است که طلاق را برای کل نظام اجتماعی لازم می داند و به آثار و نتایج آن توجه می نماید . بر این اساس از جمله کارکردهای طلاق عبارتند از :

  • پیشگیری از ایجاد مشکلاتی از قبیل انحرافات جنسی ، خودکشی ، اعتیاد به مواد مخدر ، سرقت و ... زیرا خانواده ای که در آن اختلاف و نزاع و جدال و مشاجره و ... وجود داشته باشد کانونی مناسب برای رفع نیازمندی های عاطفی و جسمانی و اقتصادی و روانی اعضای آن نخواهد بود و اگر فردی خود را مجبور به زندگی در چنین خانواده ای بیابد به علت وجود نیازهای فوق و در جهت پاسخگویی به آنها به انواع مشکلات و مسائل اجتماعی مبتلا می گردد . اما طلاق راه حل مناسبی است تابه این نیازها با ازدواج دیگری به طور مناسب و مشروع پاسخ داده شود .
  • پیشگیری از ایجاد و تولد اطفالی که با تربیت در محیط متشنج و مضطرب خانواده ای پر از مشاجره و منازعه به دامان اجتماع پناه می برند و از خانواده رو گردان شده به انواع انحرافات اجتماعی آلوده و گرفتار می شوند .
  • آزادی طرفین ازدواج از قیود زندگی مشترکی نا مطلوب در حالی که به ازای این قیود منافعی نیز شامل حالشان نمی شود . زیرا عدم تفاهم آن دو ، جو پیشرفت و همکاری و امنیت و آرامش در روابط صمیمانه را که لازمه سعادت و ایجاد فرصت های مناسب ترقی و منفعت است ،از بین برده است .
  • جلوگیری از آسیب های روانی و بیماری های روحی که در اثر حضور در جوی نامساعد و پر تلاطم امکان ظهور می یابند .
  • تربیت فرزندان در محیطی آرام و دور از تشنجات و منازعات والدین ،حتی اگر نزد یکی از آن ها تربیت شوند و جلوگیری از ایجاد اختلالات روانی در کودکان بدین وسیله . و...

جامعه شناسان ، مسائل اجتماعی را بر اساس نظریات مختلف جامعه شناختی مورد بررسی قرار می دهند و از نظریه ها و عقاید مختلف جهت تبیین مسائل و ضروریات استفاده می کنند . از جمله این تبیینات ، تبیین کارکردی است که طلاق را برای کل نظام اجتماعی لازم می داند و به آثار و نتایج آن توجه می نماید . بر این اساس از جمله کارکردهای طلاق عبارتند از :

  • پیشگیری از ایجاد مشکلاتی از قبیل انحرافات جنسی ، خودکشی ، اعتیاد به مواد مخدر ، سرقت و ... زیرا خانواده ای که در آن اختلاف و نزاع و جدال و مشاجره و ... وجود داشته باشد کانونی مناسب برای رفع نیازمندی های عاطفی و جسمانی و اقتصادی و روانی اعضای آن نخواهد بود و اگر فردی خود را مجبور به زندگی در چنین خانواده ای بیابد به علت وجود نیازهای فوق و در جهت پاسخگویی به آنها به انواع مشکلات و مسائل اجتماعی مبتلا می گردد . اما طلاق راه حل مناسبی است تابه این نیازها با ازدواج دیگری به طور مناسب و مشروع پاسخ داده شود .
  • پیشگیری از ایجاد و تولد اطفالی که با تربیت در محیط متشنج و مضطرب خانواده ای پر از مشاجره و منازعه به دامان اجتماع پناه می برند و از خانواده رو گردان شده به انواع انحرافات اجتماعی آلوده و گرفتار می شوند .
  • آزادی طرفین ازدواج از قیود زندگی مشترکی نا مطلوب در حالی که به ازای این قیود منافعی نیز شامل حالشان نمی شود . زیرا عدم تفاهم آن دو ، جو پیشرفت و همکاری و امنیت و آرامش در روابط صمیمانه را که لازمه سعادت و ایجاد فرصت های مناسب ترقی و منفعت است ،از بین برده است .
  • جلوگیری از آسیب های روانی و بیماری های روحی که در اثر حضور در جوی نامساعد و پر تلاطم امکان ظهور می یابند .
  • تربیت فرزندان در محیطی آرام و دور از تشنجات و منازعات والدین ،حتی اگر نزد یکی از آن ها تربیت شوند و جلوگیری از ایجاد اختلالات روانی در کودکان بدین وسیله . و...

 البته کارکرد گرایان تنها به مزایای این امر آن هم برای عده خاصی، توجه می کنند و معایب این مسئله و  معضل اجتماعی را که بسیار بیشتر از کارکرد ها  و نتایج آن می باشد ، فراموش می نمایند . از جمله این معایب عبارتند از :

  • عدم سعی و تلاش و مجاهده توسط زوجین جهت اصلاح خود و برقرار داشتن کانون خانواده که اساسی ترین واحد اجتماعی است و با ایجاد همبستگی در آن ، اعضای آن به پیشرفت های عظیمه نائل می گردند و در این عالم سعادت و کامرانی حاصل می کنند و امور و احوالشان منظم می شود و از آرامش و آسایش برخوردار می شوند .
  • استفاده بسیار سریع افراد از این راه حل و ظهور شکست و آسیب روحی برای ایشان ، ،زیرا وابستگی عاطفی هر قدر قلیل حد اقل در دوران کوتاه همزیستی تا حدی ایجاد شده و جدایی سبب از دست دادن آن و شکست در زندگی می گردد .
  • بی سرپرستی کودکان و عدم تربیت آنها و بزه کاری و پرخاشگری و ناسازگاری و افت تحصیلی و فحشا و ایجاد تمایلات همجنس گرایانه و کاهش میل به ازدواج در ایشان و تقلیل اعتماد به نفس و اعتماد به زندگی و تزلزل عاطفی و کلأ ایجاد آسیب های روانی و اجتماعی .
  • ایجاد مشکلاتی برای کودکان به علت ازدواج مجدد والدین .
  • فقدان همان حداقل پاسخگویی به نیازها و گرفتاری به انواع انحرافاتت جهت رفع نیازها، در صورت عدم ازدواج مجدد .
  • گسست ارتباطات خویشاوندی که با ازدواج به وجود آمده و بالنتیجه تزلزل ارتباطات اجتماعی در سطح گسترده و ...

  شاید براستی اگر همه این معایب یا گژ کارکردها  در کنار هم مورد نظر قرار گیرند محاسن و کارکردهای طلاق بی ارزش و مضر ملاحظه گردد، مگر در موارد بسیار استثنایی که حقیقتأ راه حل دیگری به جز طلاق موجود نباشد .

      نظریه دیگری که می توان به واسطه آن به تبیین طلاق پرداخت انتقال فرهنگی می باشد . مطابق این نظریه طلاق و انجام آن و یا درخواست آن و یا تفکر به آن به عنوان راه حل رفع مشکلات زندگی از طریق معاشرت با دوستان غیر مناسب و داشتن روابط اجتماعی با انواع خاصی از مردم که مثلأ در این مورد وی را به طلاق تشویق  می نمایند و یا انگیزه جدایی وی را ایجاد می کنند ، بارز می شود .

 با شروع زندگی مشترک فرد خود را مقید به مسائلی می بیند که تا قبل از آن وجود نداشته است . کارهای سخت و تکراری و بدون مزد ظاهری در منزل ، تأمین اقتصاد و معاش خانواده ، ارتباط با خویشاوندان همسر ، اختصاص اوقاتی به امور همسر و توجه به او و تفکر در مورد مسائل او ، اداره فرزند یا فرزندان و تربیت آنها و رسیدگی به مسائل جسمانی و انسانی و روحانی ایشان ، مشغله های فکری اداره امور خانواده و ... همه مسائلی هستند که تنها در کنار شیرینی های زندگی مشترک که از عشق و محبت ناشی می شود قابل تحمل می باشند . اما در خانواده ای که این عشق و محبت و این انگیزه قوی جهت ادامه زندگی وجود ندارد ، مزایای زندگی دوران تجرد و عدم وجود این قید و بندهادر آن، خود را به نحو بارزی جلوه می دهند و فرد تقیداتی را که تفرد برای او ایجاد می کند ، نمی بیند و نیازهای جسمانی و مادی و عاطفی و ... او که اکنون پاسخ گفته می شوند مورد غفلت قرار می گیرد ، زیرا فعلأ بی جواب نمانده و بدین نحو تصمیم به طلاق می گیرد . در این مسیر آنچه بیشترین نقش را ایفا می کند دوستان و رفقای فرد هستند که وی را به چنین کاری به نحو مستقیم و یا غیر مستقیم تشویق می نمایند . فرد چون دوستان خود را فارغ از اختصاص وقت به همسر و غیرمقید به تأمین اقتصادی او و دیگر امور منزل و ... می بیند و چون با استهزاءدوستان به علت پایبندی فرد به زندگی مشترک روبرو می شود ، فراموش می کند که او این امور را در غالب چه رفع حوائجی بر عهده گرفته است و محصوریت در زندگی مشترک را کاری عبث و بیهوده می بیند . همچنین تشویق دوستان به طور مستقیم در هنگام ظهور کوچک ترین مشکل در زندگی مشترک عاملی مؤثر در بروز مسئله طلاق است . این که رفاه ،آسایش ،آزادی و در بند نبودن خود را به وی اظهار داشته و حتی گاهی او را به القابی ملقب ساخته و یا به ازدواج مجدد با کسانی که اصلأ شاید امکان هم نداشته باشد مخاطب می سازند ، همه اموری است که انگیزه طلاق شده،وی را به این امر تشویق می نماید .

 لبته فرد نباید هرگز از تقیدات دوران تجرد و منافع دوران زندگی مشترک غافل ماند چه که هر دوران محدودیتها و مزایای مختص به خود را دارد که در اختیار فرد قرار می گیرد . در این مسئله نقش والدین ، رسانه های گروهی و ... بسیار مؤثر است تا حتی در صورت وجود و بروز مشکل ، حل و رفع گردد و تفکر به مسئله طلاق کمرنگ تر شود . این که افراد تعلیم داده شوند تا مشکلات خود را خود حل نمایند و اجازه ندهند مشکلات نزد دوست و آشنا و ... بروز کند ، آنها نیز اجازه تشویق به چنین مسئله ای را به خود نمی دهند و تا حدی و در موارد بسیاری کانون خانواده پا بر جا خواهد ماند .

 تبیین این مسئله با استفاده از نظریه برچسب زنی نیز امکان پذیر است؛چه که مطابق این نظریه طلاق و وقوع آن و یا ایجاد اختلاف و تشدید آن فرایندی است که توسط عده ای که زوج و زوجه را به سمت این مسئله سوق می دهند ، صورت می پذیرد . این امر بدین نحو است که اطرافیان دو فردی که زندگی مشترک خود را آغاز می کنند به محض ملاحظه و مشاهده کوچکترین اختلاف نظر و یا حتی برداشت خود از گونه ای از رفتار آن دو ، شروع به نقل و انتقال آن و بزرگ نمودن این مسئله و زدن برچسب وجود اختلاف بزرگ و حل نشدنی و عدم تفاهم و ناسازگاری و .. می کنند .

گفتگوها و حرفهای پیش از ازدواج نیز می تواند در این مسئله مؤثر باشد . از هنگامی که دو نفر قصد ازدواج با یکدیگر را می نمایند هر کس با طرز تفکر و برداشت و تصوری که از رفتار و خلقیات و سلوک آنها دارد، شروع به قضاوت می کند و از ابتدا، انتهای این زندگی را پیش بینی می نماید و خواه ناخواه این مطالب به سمع ایشان نیز می رسد . این مسئله سبب می شود تا زن و شوهر به محض احساس کوچکتری تفاوت و نه حتی اختلاف ، پیش بینی دیگران را تداعی کنند و به پرورش آن در فکر و ذهن و در نتیجه در اعمال و رفتار خود پردازند . گاهی نیز که قبل از ازدواج چنین مطالبی مطرح نشود در ابتدای زندگی مشترک که تفاوت سلائق و نظرات با در کنار هم قرار گرفتن افراد خود را ظاهر می سازند ، چنانچه دیگران از آن آگاه شوند ، شروع به تشویق طرفین به مقابله و احقاق حق می نمایند . این مسئله امر را بر زن و شوهر مشتبه می سازد که حقیقتأ اختلاف دارند و امکان رفع اختلافات و یا پذیرش تفاوتها وجود ندارد و این خود بازخورد در ارتباط زن و شوهر یافته ، تفاوتها به اختلافات و اختلافات به مشاجرات و ناسازگاری ها می انجامد .

در این مورد نیز شاید بهترین راه حل پذیرش تفاوتها و در نظر گرفتن آنها به عنوان عوامل تکامل فرد مقابل و بالنتیجه عدم بازگو نمودن آنها در نزد اطرافیان باشد که از مسئله برچسب زدن؛ یعنی اظهار عدم تفاهم و ناسازگاری طرفین جلوگیری نموده، میزان طلاق هایی که به علل کاذب و غیر واقعی اتفاق می افتد را کاهش می دهد . بدون شک در همه موارد فوق الذکر از جمله اموری که می تواند فرد را از طلاق باز دازد ، انتخاب همسر به نحوی صحیح و مناسب ، انتخاب آگاهانه دوستان ، تمیز اصل و فرع در زندگی ، عدم سختگیری در جزئیات ، رازداری ، توجه به نیاز های همسر ، تحمل و گذشت ، بخشندگی و اغماض ، توجه به تقدس امر ازدواج و محوریت ارتباط روحانی زوجین و ... می باشد .

 

[ سه‌شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ - ]
.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ
آخرین اخبار ارز

تعداد بازدید ها: 111613



قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا